محمد بن على ظهيرى سمرقندى

179

سندباد نامه ( فارسى )

داستان شاهزاده با وزيران كنيزك گفت : در ساعات ماضى « 1 » و اوقات سالف و شهور غابر و سنون داثر « 2 » ، پادشاهى بوده است در حدود « 3 » كابل ، مسعود سيرت ، محمود سريرت ، با منظر رايق و مخبر صادق . سنّت او عدل فرمايى و سيرت او مملكت آرايى . مذكور به اخلاق حميده و موصوف به آثار پسنديده . متحلّى به حليت فتوّت و متدرّع به لباس مروّت و او را در همه عالم ، فرزندى بود « 4 » ، خلف سلف و شرف شرف ، « 5 » با جمالى باهر و عرضى طاهر . مسعود الجدّ و محمود الحظّ . نقىّ الجيب و تقىّ العرض . مزيّن به مناقب شاهى و محلّى به مآثر پادشاهى . آثار كياست از ناصيهء او لامح و انوار فراست در غرّهء او لايح . پدر از جهت او كريمهء خاقان چين « 6 » را در حبالهء عقد آورده بود « 7 » و به « 8 » كفاف زفاف رسانيده و ايّام اجتماع و ميعاد اتّصال به انقضا رسيده و بر آن جمله اتّفاق افتاده كه شاهزاده به ولايت خاقان چين رود . چون مهلت ميعاد به اسيتفا « 9 » رسيد و مواعدهء مواصلت و مصاهرت به انجاز انجاميد ، پادشاه اسباب سفر پسر راست كرد و گفت : شعر على اللّه اتمام المنى فيك كلّها * و لكن علينا الحمد للّه و الشّكر 1 پس فرزند را به وزيران خود سپرد تا جانب رفيع او را محافظت نمايند و در خدمت ركاب او به موافقت ، مرافقت و مراقبت كنند « 10 » و با جوقى از خواص خدم و فوجى از اركان « 11 » حشم به طرف چين روانه شدند و در ممرّ آن سفر ، چشمه‌اى بود معروف به چشمه خان ، بر طرف واديى از شارع بر كران و آب او را خاصيتى بود كه هر مرد كه شربتى از آن آب بخوردى ، ظاهر صورت او منعكس شدى ، ذكورت به انوثت بدل گشتى . وزيران آن معنى دانسته بودند و خاصيت آن چشمه معلوم كرده ، امّا « 12 » كشف آن سرّ و هتك آن ستر از

--> ( 1 ) . ازمير : مواضى ( 2 ) . آتش : دابر ( تاشكند مطابق متن ) ( 3 ) . آتش : نواهى ( 4 ) . آتش : « بود » ندارد ( 5 ) . ازمير : « شرف شرف » ندارد ( 6 ) . ازمير : « چين » ندارد ( 7 ) . ازمير : « بود » ندارد ( 8 ) . آتش : « به » ندارد ( 9 ) . آتش : استيعاد ( تاشكند مطابق متن ) ( 10 ) . آتش : به مراقبت ، مرافقت كنند ( 11 ) . ازمير : آزادگان ( 12 ) . آتش : فاما